زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه نود و پنجم

1392/8/13 12:21
نویسنده : الی
199 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم مامان

دیروز سالگرد ازدواج من و بابا بود

پنجمین سالگرد

من حال خیلی خوبی داشتم ......... اول صبح که بارون میبارید و هوا عالی بود و من کلی کیف کردم

تا اخر شب کلی شارژ بودم ... با اینکه همش رو تنها بودم

ظهر که اومدم خونه خوابیدم .... وقتی بیدار شدیم بابات گفت بیا بریم بیرون یه کم بگردیم قلب  تا اومدیم حاضر بشیم بچه های هیئت زنگ زدن و بابات رفت مسجد

منم موندم خونه و شروع کردم به بافتن یه پاپوش خوشگل برا تو 

سعی کردم زیاد به نبودنت فکر نکنم .... اخر شب که بابات اومد نشست رو مبل پیشم

بهش گفتم پنجمین سال هم گذشت .... دیدی چقدر زود

بابات هم گفت: آره امسال هم نی نی نیومد .......... منم کلی غصه ام شد ولی لبم رو خندون کردم و گفتم ایشالا سال دیگه تو بغلمونه

مامانی یادت نره ها.... من به بابات قول دادم. قراره هدیه ششمین سالگرد ازدواجمون تو باشی niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

یاسمن
13 آبان 92 14:32
سلاااااااااااام مبارکه الی جون به سلامتی.ایشالا که خدا کمک کنه و با ارزش ترین هدیه رو به هسرت بدی البته من دعا میکنم تا چند روز دیگه خبر اینکه تو دلته رو برای ما بزاری همیشه موقع شیر دادن به کیان برات دعا میکنم برای خالم و همه اونایی که ارزو دارن فرشته نازشون بیاد پیششون.مرسی بهم سر زدی شمام غریبی؟کجایی هستی و الان کجایی؟البته اگه دوست داری بگو عزیزم

ممنون مهربونم

اليما
14 آبان 92 11:21
آمين آمين آمين آمين آمين آمين آمين آمين آمين آمين آمين آمين